لباسهای دخترونه وپسرونه
9 ماهگی پسملیمون
امروز وارد 9 ماهگیت شدی مهراد جونی . دیگه داری یواش یواش راه رفتنو آزمایش میکنی . البته یه ذره کوچولو وامیستی. اینقدر شیطون و بلا شدی که کارت شده توی آشپزخونه رفتن سراغ کابینتها میری طرفشون با دستت میزنی صداشونو درمیاری . عاشق رقص نور و کامپیوتر ومخصوصا موس هستی . بابا جونی وقتی تلفن میزنه و یا من بهش تلفن میکنم میگی الو الو یعنی گوشیرو بده من الو کنم . همه چیز رو هم مستقیم طرف دهنت میبری و میخوری . روی فرش هم یه چیزی میبینی افتاده میری میگیریش و اینقدر باهاشون ور میری تا تیکه تیکش کنی . لباسهای عیدتم برات خریدم دیگه این پستو که دارم مینویسم . گفتم عکسهایی که با لباس عید ازت گرفتم هم برات تو این پست بذارم . اینم عک...
کمد وکتابخونه
انواع مبل و صندلی و نیمکت
وسایل تزیینی کریسمس
انواع صندل و کفش
بابا بزرگ و مامان بزرگ رفتند که حاجی بشن
آقا مهرادی سلام خوبی نانازم الان چند روزه که از طرف مدیر کاروان بابابزرگ اینا بهشون گفتند که سه شنبه آماده باشید که میخایم حرکت کنیم بریم خونه خدا که در شهر مکه هستش اوناهم از همون موقع در تکاپوی رفتن به سفر همه کاراشونو انجام دادند. مامان بزرگ دیروز بهمون زنگ زد و گفت که شب بیان اینجا پیشمون که شماها رو ببینم و باهاتون خداحافظی کنم چون پروازشون معلوم نبود ساعت چند باشه و فقط بهشون گفته بودند که ساعت 6 صبح فرودگاه باشند هوا هم همچنان برف و کولاک خیلی شدید واز اونجایی که با شما نمیتونستم تو این هوای سرد برم فرودگاه تصمیم گرفتیم که شب بریم اونجا و باهاشون خداحافظی کنیم. توی برف وبارون ساعت 7 حرکت کردیم و رفتیم خونه باباب...



